کنون که دامن من فرش آستانهی توست
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید4.6K
کنون که دامن من فرش آستانهی توست کرم نما و فرودا که خانه خانهی توست به روی نیزه دگر کشتی نجات مرو خرابه ساحل دریای بیکرانهی توست بگو که کهف امانت شده است آغوشم به آیهای که سر نیزهها ترانهی توست سرت به شاخه ی خشکی چنان بها بخشید پس از تو میوه طوبی فقط بهانهی توست حرارت غم تو سرد میشود هرگز تنور شعله ور از داغ جاودانهی توست چقدر پای من امروز در پی تو دوید به رغم آبله ها باز هم روانهی توست کشید ناز مرا تازیانه بعد از تو نگفت طفلک معصوم نازدانهی توست شبیه سدره مرا هم شکست دشمن تو شکست بر سر این جرم که نشانهی توست خراج لعل لبت را به جان بپردازم چقدر جان مقدس که در خزانهی توست بیا و پیکر من را به روی شانه بگیر چرا که بار دو عالم به روی شانهی توست