کم مشقّت ندارد این شب ها
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید40
کم مشقّت ندارد این شب ها غیر غربت ندارد این شب ها جز مصیبت ندارد این شب ها آه! طاقت ندارد این شب ها خون کوثر به گردن شوراست بی کسی علی، غم زهراست دل آزردهاش پُر از گلههاست کم شکایت ندارد این شب ها خسته اش کرده درد پهلویش می رود راه روی زانویش دردسر گشته زخم بازویش خواب راحت ندارد این شب ها مظهر عاطفه ست مادر ما تا زند شانه موی دختر را دست بر شانه برده است امّا ... شانه قوّت ندارد این شب ها پشت "در"، در کنار دیواری برگ گل بود و ضربه ای کاری یاس مجروح راه بسیاری تا شهادت ندارد این شب ها لحظه هایش کبود می گذرد بیشتر در سجود می گذرد عمر زهرا چه زود می گذرد گرچه قیمت ندارد این شب ها محض توصیهی مکرّر خود حسن اش را نشانده محضر خود شاهد کوچه مثل مادر خود حال صحبت ندارد این شب ها پیرو روضههای تکمیلی تازه شد داغ ضربه ی سیلی به خدا غیر هالهای نیلی روی صورت ندارد این شب ها غصهاش طفل بی کفن باشد در سرش فکر پیرهن باشد سخت مشغول دوختن باشد استراحت ندارد این شب ها