کلیم عشق منم، طور، کربلای من است
غلامرضا هادیپسندیدن0
بازدید1.5K
کلیم عشق منم، طور، کربلای من است
ذبیح عشق منم، قتلگه منای من است
عصا به دست گرفتن، نه درخور جنگی است
کنون که پیر شدم، نیزهام عصای من است
ز بهر سلطنت حق، کنم قیام به پا
شعار «نَصْرُ مِنَ الله» بر لوای من است
نوا و نغمۀ «اِنْ لَمْ یَکُنْ لَّکُم دین» بین
بلند تا به قیامت ز نینوای من است
بری ز ساحت من، ننگ بیعت و ذلّت
حریر عزّ و شرافت به تن، قبای من است
مرام من همه آزادگیّ و آزادی است
علوّ همّت و مردانگی، ندای من است
به دوش خویش فکندم ردای آزادی
چه غم خورم؟ که گل زخمها، ردای من است
ز فیض عشق، من آزادمرد تاریخم
نگاهدار من آن یار باوفای من است
به زخمهای دلم بوسه میزند پیکان
طبیب، دشمن و در تیر وی، دوای من است
ز زندگانی این چند روزه بیزارم
که مرگ، زندگی و عزّت، آشنای من است
به گوش جان شنوم نغمههای «هادی» را
هر آن چه شرح دهد، وصف ماجرای من است