کسی که ساحت آیینهای منور داشت
محمد حسن بیات لوپسندیدن0
بازدید0
کسی که ساحت آیینهای منور داشت دلی شبیه بهشت خدا معطر داشت کسی که نور نگاهش زلال باران بود میان قاب دو چشمش همیشه کوثر داشت کسیکه نیمهی شب حرمتش شکسته شد و دلی شکسته و چشمی ز غصهها تر داشت قدم قدم وسط کوچه یاد حیدر بود نفس نفس به روی لب نوای مادر داشت سه بار دشمن او قصد جان او را کرد ولی ز ترس پیمبر از او نظر بر داشت خود امام گمانم دلش گریز زده به اینکه خنجر کندی بنای حنجر داشت به یاد ساعت آخر میان قربانگاه که شمر آمد و قصد بریدن سر داشت