کاش همین جمعه ظهورِ تو بود
هستی محرابیپسندیدن0
بازدید14
کاش همین جمعه ظهورِ تو بود در همه جا جشن و سُرورِ تو بود کاش همه مسجد و محرابِ ما آینه پردازِ حضورِ تو بود از حرمِ فاطمه تا جمکران بزمِ گل افشانیِ نورِ تو بود کاش که بر روی لبِ عاشقان زمزمهی شعر و شعورِ تو بود کاش به قم سر بزنی از کرَم تازه شود حال و هوای حرَم پرتوِ این شهر همه ایزدی یک سر بر عمّهی خود می زدی عمهی تو دستِ شفاعت بوَد صاحبِ ابوابِ کرامت بوَد حضرتِ معصومه عزیزِ خدا دخترِ والای امامت بوَد در حرمِ نور تو را منتظر سینهی او تشنهی دریای مِهر پس تو کجایی پسرِ فاطمه؟ زرد شده چهرهی عالم همه خاکِ رَهت سرمهی چشمانِ ما عشقِ تو سرلوحهی ایمانِ ما ما همه تن چشم به راهِ توییم مست ز یک ذرّه نگاهِ توییم عالم ما منتظرِ روی توست جانِ جهان عاشقِ ابروی توست کاش که این فاصلهها کم شود نورِ تو در دیده مُجسّم شود!