کاری بکن! مگذار شب، خاکستری باشد
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
کاری بکن! مگذار شب، خاکستری باشد
سهم تمام خیمهها شعلهوری باشد
کاری بکن! مگذار این بادِ گریبان سوز
با چنگِ خونینش پی هر روسری باشد
هی نامه آوردند کوفیها که ظهری سرخ
با خون جدّت دستهاشان جوهری باشد
از نو تمام اسبها را نعل کوبیدند
تا چشمهایت غرق در ناباوری باشد
تا استخوانهای عزیزانت به روی خاک
آماجِ عالم سوزِ هر وحشیگری باشد
این دستِ روی آب افتاده قسم خورده است
دنبالهدار بازوان خیبری باشد
حتماً خدا میخواست روی نیزهها یک سر
در جای جای خاک، تاجِ سروری باشد
حتماً خدا میخواست پاهای ظریف تو
با خارهایش شاهد دربه دری باشد
شاید هجوم سنگهای کینه از هر سو
تنها جواب تلخ عدل حیدری باشد
خطبه بخوان! ای پنجمین فریاد عاشورا
هر چند عالم غرق در کور و کری باشد
باید گلوی خاک تا شام ابد، یکریز
همخانۀ بغضی که تو میپروری باشد
باید ببینی واقعیت را که بعد از این
دنیا پر از آموزههای باقری باشد
رسواگرِ ظلم «لُعینُ بنُ الّلعین» امروز
داغی که با قلب خودت میآوری باشد
***
لبها پر از فریاد «الّلهم لبیک» است
مولا! مبادا درد تو بییاوری باشد