چون مرتضی مدینه دو دستِ مرا ببند
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید4
چون مرتضی مدینه دو دستِ مرا ببند امّا مگو به مادرِ من ناسزا نخند آتش به سینهیِ من و کاشانهام بزن دیگر به یادِ شعله و خیرالنّساء نخند با زهر پاره کن جگرم را ولی دگر بر قصّهیِ عصا شدنِ مجتبی نخند این پیرِ پابرهنه بکش پشتِ مَرکبت بر کوچه و کِشاکش وُ زهرایِ ما نخند اینقدر از مغیره و ضربِ لگد مگو بر پهلویِ شکسته و فضّه بیا نخند بر خونِ سرخِ مادر وُ میخِ در وُ پسر بر آه و چاه و نیمهشبِ مرتضی نخند بر تربتِ من و حرمِ بیچراغ و شمع بر اینکه مانده مادرم آخر کجا نخند این عاشق و غروبِ غم و غیبتِ غریب میآید او به نالهیِ آقا بیا نخند