چون شور نینواى تو در عالم اوفتاد
عباسعلی نگارندهپسندیدن0
بازدید1K
چون شور نینواى تو در عالم اوفتاد
در عرش از مصیبت تو، ماتم اوفتاد
خورشید تیره گشت و در و دشت خون گریست
گویى که آسمان و زمین در هم اوفتاد
زین رو نسیم صبح ز هر جا گذر نمود
از خون به روى لاله و گل، شبنم اوفتاد
هر دم گذشت بر تو در آن روز تا به شام
از نو غمى رسید و به روى غم اوفتاد
همواره غم به روى غمت آمد و شکست
پشت فلک ز بس که خم اندر خم اوفتاد
آن سر که بود سِرّ خدا در میان خلق
چندى به دست مردم نامحرم اوفتاد
دریاى خون، دل تو ز داغ و ز داغ تو
هر دل که سوخت، خون شد و در آن یم اوفتاد
گویی به یاد خاتم پیغمبران نبود
آن کز طمع به یاد تو و خاتم اوفتاد
مجروح باد دل به عزایت! که عنقریب
خواهد بر آن جراحت دل، مرهم اوفتاد
میگیرد انتقام، «نگارنده»! غم مخور
شمشیر چون به دست ولىّ دم اوفتاد
مانَد جهان و پرچم اسلام و دین حق
شاد! آن که زیر سایۀ این پرچم اوفتاد