چون زل زدن آخر شیری به شکارش
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
چون زل زدن آخر شیری به شکارش
در بین دو ابرو گرهی خورده به کارش
آن تیر که رفتهست گره را بگشاید
خود نیز گره خورده به چشمان خمارش
از دور حرم ماه پریشان طرف آب
خارج شده از محور دوّار مدارش
من در عجبم ماه چرا در وسط روز
بر آینۀ علقمه افتاده گذارش!
تذهیب دو تا چشم و دو ابروی معلاّ
قرآن به سخن آمده با نقش و نگارش
طوفان مهیبیست که تا چشم ببیند
تیر است که از دور میآید به مهارش
بیدست و سر و چشم ولی باز میآید
انگار با مرگ به هم خورده قرارش