چون تو، ای لاله! در این دشت، گلی پرپر نیست
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1.1K
چون تو، ای لاله! در این دشت، گلی پرپر نیست
وَ از این پیر جوانمرده، کمانیتر نیست
دست و پایی، نفسی، نیمهنگاهی، آهی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست؟
در کنار توام و باز به خود میگویم
نه حسین! این تن پوشیده ز خون، اکبر نیست
هر کجا دست کشیدم ز تنت، گشت جدا
از من، آغوش پُر و از تو، تنی دیگر نیست
دیدنی گشته اگر دست و سر و سینۀ تو
دیدنیتر ز من و خندۀ آن لشگر نیست
استخوانهای تو و پشت پدر، هر دو شکست
باز هم شکر! کنار من و تو، مادر نیست