چه مست ها که از لبش هوای جام کرده اند
سعید توفیقپسندیدن0
بازدید1.9K
چه مست ها که از لبش هوای جام کرده اند وَ ماخلق ... به نوکری اش اهتمام کرده اند زمین زمان...تمام ذره ها قیام کرده اند به سینه دست از ادب به او سلام کرده اند به سجده از طلوع او تمام عالم آمده که قائم قبیلهی رسول خاتم آمده ### رسید مژده از سما که شام غم سحر شده ز جانب خدای مهربان به ما ... نظر شده به نرگسش خبر دهید ... صاحب پسر شده ولیمه می دهد خدا که عسگری پدر شده درست از دقیقه ای که چشم خویش وا نمود از آن به بعد کعبه... سجده سوی سامرا نمود ### در آسمان عاشقی دمید تا ستاره اش حسن وَ ان یکاد خواند بهر ماه پاره اش ملائکه کشیده صف به شوق یک نظاره اش گدا چقدر آمده ... کنار گاهواره اش به سجده رفت آسمان امام انس و جان رسید خبر دهید بر زمین که صاحب الزمان رسید ### تمام سفره دار ها... به رتبه گشته سائلش به سجده رفته ماه نیمه پیش ماه کاملش قلم به دست شاعران...کشیده صف مقابلش برای وصف خط و خال و مجمع خصائلش اگر چه شعرها که گفته اند بیشمار بود ولی ... همه مکاشفات ابن مهزیار بود ### چه گونه ی مبرزی...چه چشم های آهویی مژه نگو چه ناوکی ...عجب کمان ابرویی عجب لبان غنچه ای...چه ماه گندمین رویی چه چین زلف دلبری... چه جعدهای گیسویی چه مجمع الخصایلی... چه ماه کامل شبی عجب شراب طاهری... عجب پیاله ی لبی ### خوشا کسی که یادی از امام عدل و داد کرد کمی که گفته را خدا به حرمتش زیاد کرد کشید هر که انتظار دیدنش ... جهاد کرد به نقل خواجه ی نصیر رواست استناد کرد چه گوهریست این گوهر عجب بدون قیمت است که یک تنه جمیع حُسن اهل بیت عصمت است ### در آسمان رهبری، چو مهر منجلیست او در آستان دلبری، دلیل بیدلیست او به اوصیاست خاتم و، به اولیا ولیست او به صولتش نبی بود به هیبتش علیست او چه قائمی که عرش را به قائمه کشیده است چه چهره ی موجهای به فاطمه کشیده است ### شفیع عرصه جزا، دلیل هر شفاعت است ولاش شرط مکفیِ قبول هر چه طاعت است به وقت حلم مجتبا، صبور در اطاعت است حسینِ دشت کربلا، نهایت شجاعت است چه آفتاب روشنی، چه ذره پرور است او به وقت سجده زین العابدین دیگر است او ### بدا به حال آنکسی که سر زد از اوامرش خوشا به حال آنکسی که گشته است زائرش به حیرتند عاقلان، ز کثرت مآثرش علیم و عالم است پس، بخوان امام باقرش تجلی حقیقت است و چشمهی حقایق است که درحدیث گفتنش، خودِ امام صادق است ### ز هرجهت نظر کنی ز هرکسی سر است او مدینه ی علوم را، چو مرتضی در است او امیر وعظ واعظان به روی منبر است او به کظم غیظ کاظمی به وجه دیگر است او به ابروی گشاده اش، گشایش و فرج بوَد ز بسکه مهربان شبیه ثامن الحجج بوَد ### بهار بر زمین ...هدیّه می دهد طراوتش همانکه کام تلخ را ... عسل کند حلاوتش جواد را به جلوه می کشد یم سخاوتش نقی دیگر است او ... به موقع نقاوتش نسب ز نور دارد و چو عسگریست هیبتش امام غائبی است که ... الهی است غیبتش ### به نسخه ی نگاه او شفای هرچه شافی است بهشت عاشقان او همین خیال بافی است فزون ز وسع ماست اوکه نقل خواجه کافی است فدای آنکسی کزو دو مصرع اضافی است ز ناحیه به این رسیده ام که مست کربلاست غیور همچو ساقی بدون دست کربلاست ### ز هر طرف به بهت می کشد مرا وجود او گناهکارم و نبوده فعل من به سود او دعای عهد زمزمه، کنم ز فضل و جود او سلام بر قیام او، سلام سجود او سلام ما به لحظه نماز خواندن امام ز ما علیکَ السلامُ بِجوامع السلام ### زمان آن رسیده که امیر لشگرت شوی به کعبه تکیه کن که اقتدار منبرت شوی بیا که مرهمی به روی زخم مادرت شوی بیا که روضه خوان داغ جد بی سرت شوی کما اُمرت وحی را، دلیل فاستقم تویی امیر غائب از نظر، امام منتقم تویی ### طلوع کن که دست ما به خمره عسل رسد بیا وگرنه قبل تو به داد ما اجل رسد ظهور کن بیا که پای شعر بر غزل رسد بیا که از رگ بریده بانگ العجل رسد به قتلگه هنوز جد تو ...تورا صدازند نده اجازه زیر تیغ شمر دست و پا زند ### بیا که جسمها جریح، و روی نیزه ها سر است به دست شمرهای عصر ما هنوز خنجر است هنوز تیر حرمله به فکر ذبح اصغر است بیا که چشم های بی حیا به سوی معجر است ز چهره پس بزن نقاب و دست پیش را بگیر بیا و انتقام عمه جان خویش را بگیر