چقدر خاطره از رنجهای قافله داری
حسن زرنقیپسندیدن0
بازدید4
چقدر خاطره از رنجهای قافله داری گمان کنم که به پایت هنوز آبله داری اگر به هلهله سر بردهاند از تو در آن دشت ولی هنوز صبوری، هنوز حوصله داری تویی که کودکیَات را به پای نیزه دویدی تویی که تا سر نی یک نگاه فاصله داری پی که میرود آن دل، دل شکسته و خونت به شوق کیست که دستی به دست سلسله داری؟! هنوز تیر سه شعبه نرفته است ز یادت هنوز دلهره از خندههای حرمله داری به شور و شوق کشیدی به بر هر آنچه بلا را که گفته است که از درد و داغها گله داری