چشمهایش همه را یاد مسیحا انداخت
علیرضا لکپسندیدن0
بازدید1K
چشمهایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزلۀ شور تماشا انداخت
هیچ چیزی که نمیگفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود، خودش را انداخت
با تعجب همه دیدند غم بدرقهاش
کوه طوفانزده را یک تنه از پا انداخت
***
بیزره رفت و بلافاصله باران آمد
هرکس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت
بیتعادل سر زین است ـ رکابی که نداشت ـ
نیزهای از بغل آمد زد و او را انداخت
اسبها تاخته و تاخته و تاختهاند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت
با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت