چشمان تو دو ماهی در غم شناورند
وحید عظیم پورپسندیدن0
بازدید14
چشمان تو دو ماهی در غم شناورند یا دو پیالهی غم ساقی کوثرند شرمنده ای عروس قلیل الجهاز من اسباب خانهی توو عمرت برابرند درد تو درد ماست نشانم به آن نشان شب سرفه میکنی همه از خواب میپرند آرامش تو را جلوی در به هم زدند امشب دگر بخواب ملائک دم درند در بستری ولی بغلت نیست محسنی این لختهها به جاش ولی خوب نوبرند تقصیر تو نبود که چشمت کبود شد میخواستند اشک مرا در بیاورند یار مرا زدند و مباهات میکنند اوباش شهر آینهی دق حیدرند آنها که با غلاف به بازوی تو زدند تیغ از غلاف در دل طف در میآورند طوری که میدرند لباس حسین را یک گله گرگ پیکر آهو نمیدرند