پیکانِ آتشینِ الهی ستم درید
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید3
پیکانِ آتشینِ الهی ستم درید طوفانِ حادثاتِ رجب چشمِ غم درید خورشید بیخبر به مدینه نگاه دوخت آهی زِ عجز و تاری و از نورِ کم کشید شعرِ مدینه مطلعِ خورشیدِ عشق شد مجنون چو جان سپرد فقط بویِ خُم شنید چون گفت آه یوسفِ کنعان به چاه بود بیخود شد و ندید دو دست از قلم برید چون باقرالعلوم نَهد بر زمین قدوم حمدِ خدا زِ عرشِ خدا دمبهدم رسید آورده نخلِ دین ثمری پاک و بیقرین آمد عصارهیِ جگرِ زینالعابدین اوراقِ وصفِ فضلِ شما ناشمردنیست چون صحبت از شماست کلامم شنفتنیست هر شبنم از تراوشِ کامَم گلابِ ناب مزدِ سرودن از تو چنین گونه گفتنیست تو علمِ مطلقی تو صفا وُ وفایِ محض حیف از تویی که حامدتان همچنان منیست جز حق فرزدقی به ثناگوییِ تو نیست دل دعبل و گلِ سخنش ناشکفتنیست ای برقِ تیرِ چلّهیِ تو همچو ذوالفقار نطقت چو تیر و بر تنِ طاغوت ماندنیست گرد و غبارِ مَرکبِ تو کیمیایِ عشق خاکِ بقیع و تربتِ تو توتیایِ عشق اِی شاهدِ غریبیِ آلالههایِ عشق ای عشقِ اوّلینِ دل و منتهایِ عشق ای نونهالِ کربوبلایی شده مدد ای دیدهبانِ رأسِ غم و نیزههایِ عشق همبازیِ رقیّه به ویرانههایِ شام بر تو سلامِ خالصِ این بینوایِ عشق من جیرهخوارِ خوانِ تواَم جیرهام کجاست ؟! کربوبلا مدینه نجف سامرایِ عشق بشنو تو دَقِّ باب و به من باز کن دری زر نیست آرزو هوسِ من هوایِ عشق اندر هوایِ وصلِ شما مرغِ دل پرید کِی خواهد او نشست رویِ خاکهایِ عشق خاکی که میدهد به خدا بویِ مادرم هر شام در خیال دل آنسوی میبرم اِی شاهِ شهرِ طوس رضا مونسُالنُّفوس از گنبدِ طلایِ تو تا خاک میپرم آنجا که یک چراغ به رویِ مزار نیست سهمِ کبوترانِ حرم جز غبار نیست این عاشق و مدینه و یک کوه درد و غم بغضی به سینه است کجایی تو مادرم ؟!