پناه قافلۀ بی پناه! میرفتی
حسین علاءالدّینپسندیدن0
بازدید1K
پناه قافلۀ بی پناه! میرفتی
بهرغم دلهرۀ ذوالجناح میرفتی
کسی برای تو دیگر نمانده بود آقا!
تو یک تنه به دل آن سپاه میرفتی
به یاد غربت اهل حرم شب آخر
به دور خیمه غریبانه راه میرفتی
میان گریۀ غربت به هقهق افتادی
همان زمان که به بالین ماه میرفتی
پس از تو زینب و یک دشت گرگ خونآشام!
پس از تو زینت طفلان و ... آه! میرفتی
تویی که زینت دوش پیامبر بودی
به روی نی به کدامین گناه میرفتی؟