پشت در با جگری سوخته تب میکردی
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید1.2K
پشت در با جگری سوخته تب میکردی دست و پا میزدی و آب طلب میکردی گوشه حجره، عطش فاتحهاش را میخواند اشکهایت به نظر روضهی سقا میخواند همسرت جعده تباری ست، بمیرم مظلوم مَحرم راز دلت کیست!؟ بمیرم مظلوم! زهر تنها کمی از بال و پرت را سوزاند کفزدنهای کنیزان جگرت را سوزاند کهنه داغی بدلِ داغ نشین میریزند آب را پیش نگاهت بزمین میریزند تشنگی، زخم ترک روی سبویت انداخت ناگهان شمر شد و پنجه به مویت انداخت از لبت، خاک کف حجره تیمم میکرد نالهات را وسط هلهلهها گم میکرد بر سر بام عجب مرثیه جان فرسا بود سایه بان بدنت بالِ کبوترها بود اجرت کشتن تان گندم مرغوب نشد پیکرت در ته گودال لگدکوب نشد