پرچَمت روی شانهام باشد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید54
پرچَمت روی شانهام باشد دلـم آرام می شود مادر مجلست شدبه پا و می چسبد هرنَفس ذکرِ مرتضی حیدر نوکـرت پای بیرق تو شده به خدا اهل دین و راز و نیاز من غلام عشیرهیِ مولا وَ نگاه شماست قـنبرساز فضهیِ خادمی مقامی داشت سَرتر از ساره.... برتر از مریم حجةُ الله علیَ الحجج زهرا متـوسل به چادرت عـالم چادری که به روی سر داری تار و پودش حریری از نور است تو سفارش کنی یقین دارم سفرِ کـربلای من جور است توسفارش کنی علی امشب می کـند سفرهیِ گدا را پُر می شوم مَحرمِ حریمِ حسین با دعای تو چون زهیر و حر تو بخواهی علی همین حالا... می کـِشد دست بر روی سرِ من می نویسد به روی پاکت... شاه... برسد زود دست نوکـر من شاه طوس از گدا شود راضی با دل او کـنار می آید شب جمعه... شب زیارت یار به حرم با نگار می آید روبروی ضریح شش گوشه می کند زمزمه غلام علی روضه یِ فاطمه به عشق حسن ذکرِ زهرا به احترام علی چه نیازی به روضه یِ کوچه یاحسن می کند به پا غوغا گوشواره نگو که می ترسم .... دِق کند پای روضه ها مولا حرف سیلی و دستِ سنگین است حرف چشمی که تار می دیده حرف آن چادری که خاکش را طـفلِ گریان تکـانده... لرزیده کوچه تا خانه گریه می کرده گوشهیِ خانه بغض خواهد کرد العجل... منتقم به حقِّ حسن وارث غـربت علی برگرد