پدرم بابای گریه جدِّ من قتیل اشکه
حسن کردیپسندیدن0
بازدید14
پدرم بابای گریه جدِّ من قتیل اشکه منم و اون خاطراتی که غمش دلیل اشکه کشته من رو زهر اگر چه من غمم غم حسینه آخرین دمم توو فکر آخرین دم حسینه منم و چه خاطراتی که ز کودکی باهامه هنوزم کابوس شبهام نیزه و سرِ امامه من توو بچههایی بودم که صدای تشنگی مون قلب ساقی حرم رو زخمی کرده بود و پر خون بعد دستای ابالفضل عمه رو دیدم که مضطر با چشای پر ز خونش گره می زنه به معجر بعد دستای ابالفضل امید رباب پر زد از لبِ علیِ اصغر آرزوی آب پر زد سخت ترین لحظهی جدّم وقتی بود که رفت و رو زد برای یه قطرهی آب رو به لشکر عدو زد تا صدای بی هوای یه سه شعبه رو شنیدم انگاری که زهرِ تیرُ توی حنجرم چشیدم من خودم دیدم حسین و توو سراشیبی گودال که چه جوری پیکرش شد زیر تیغ و نیزه پامال مزّهی اسارت و من توی کودکی چشیدم کاش می مردم، مادرم رو توو اسیری نمی دیدم وقتی از رو پشت بوما بارون آتیش می بارید چادرش آتیش گرفت و شمر به مادرم می خندید مگه یادم میره دردِ غربت و هوای گریه چقد آتیشم می زد اون بابا گفتنِ رقیه خار بی رحم مغیلان توو پای رقیه چرخید چقده آبلههای پای اون بچه می ترکید