وقتی از داغِ جوان مرگ خبر می آید
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید35
وقتی از داغِ جوان مرگ خبر می آید گاهی از دیدهی تر خونِ جگر می آید دارد از طوس به بغداد گریبان صد چاک پدری بر سر بالین پسر می آید ناخودآگاه دلم رفت چرا کرب و بلا !؟ ارباً اربا شدهای پیش نظر می آید این چنین هلهله کردن وسط اشکِ امام فقط از طایفهی حرمله بر می آید ! اُم رذل است نگویید که اُم الفضل ست لقب جعده به این زن چقدر میآید ! آب را پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت عمر ما پای همین روضه به سر می آید