وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
علی عبّاسیپسندیدن0
بازدید92
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را شاهی که شکسته ست مصیبت کمرش را پروانه به هم ریخته گهوارۀ خود را تا باز کند از پر قنداق، پرش را تلخ است پدر گریه کند، طفل بخندد سخت است که پنهان بکند چشم ترش را دور و برش آن قدر کسی نیست که باید این طفل در آغوش بگیرد پدرش را مادر نگران است، خدایا! نکند تیر نیت کند، از شیر بگیرد پسرش را هم چشم به راه است که سیراب بیارند هم دلهره دارد که مبادا خبرش را... ای وای از آن تیر و کمانی که گرفته ست این بار سپیدی گلویی نظرش را وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را