واویلا واویلا رسید صبح محشر
عبدالله باقریپسندیدن0
بازدید2
واویلا واویلا رسید صبح محشر شده جاری اشکای پاکِ پیمبر چقدر کینه دارن که شد روی خاکِ اُحُد مُثله پیکر به پهلوی شیر پیمبر / یه نیزه نشسته برا بار اوّل در اسلام / یه پهلو شکسته همین نیزه، میخ میشه یک روز / ببین روزگارو چطور میکُشن پشت یک در / گُلی غنچه دارو واویلا واویلا واویلا واویلا 3 واویلا واویلا فلک دادِ بی داد داره خواهر حضرت حمزه میاد تا خواهر نبینه عبای پیمبر روی پیکر حمزه افتاد ولی تووی گودال یه خواهر / شده زخمی دستاش خودش نیزه ها رو کنار زد / به دنبال داداش خودش روضه خوند و بهم ریخت / همه عالمین و یه جور "قتلِ صبر" کشته بودن / که نشناخت حسین و واویلا واویلا واویلا واویلا اشعار آیینی بیپلاک