هیچ جا چون مرقدت با خویش راحت نیستم
رضا یزدانیپسندیدن0
بازدید11
هیچ جا چون مرقدت با خویش راحت نیستم آمدم زائر بمانم؛ فکر حاجت نیستم خوب میدانم خودت آوردهای مشهد مرا من وگرنه آنقَدَرهم بالیاقت نیستم آب سقّاخانه کاسه کاسه مستم کردهاست رعیت خود را ببخش، اهل رعایت نیستم گفتهای آخر به داد زائرانت می رسی قول تو قول است؛ پس فکر قیامت نیستم می شود با یک غذای حضرتی مهمان شوم؟ تا سخنچینان نگویند آشنایت نیستم