همین که نامِ تو آمد به لب نَشدها شد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید100+
همین که نامِ تو آمد به لب نَشدها شد خـلاصه هر گِرهیِ کورِ کارِ ما واٰ شد به نامتان که رسیدیم صحبت از کَرم است به نامتان که رسیدیم آسـمان تا شد "صبا اگر گذری افتدت به کشورِ دوست" بگو که در حرمت دردمان مُداوا شد گدایِ سامرِه از دستِ تو گرفته نان نشسته بر سرِ این سفره که سرِ پا شد گدایِ نانِ شما حاتم و سلیمانها مساوی است در این خانه هر نشد با شد قریبِ عرشِ خدایی غریبِ سامرا غبار تا سرِ کویت رسید اَعلاء شد عیارِ گرد و غبار از طلاست بالاتر کسی که خاکِ درِ این سراٰ شد آقا شد به سینه میزنم این سنگِ عشق را آری دوباره عاشقتان ندبهخوانِ دریا شد