همیشه اربعین دارد نشانی از بهار تو
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید23
همیشه اربعین دارد نشانی از بهار تو خدایت خلقمان کرده برای روزگار تو به پیچ و تاب گیسوی پریشانت گره خوردم که باید سرنوشت من بچرخد بر مدار تو اگرچه پای داغت بر سر و صورت زدم اما فقط زهراست بین روضه هایت بیقرار تو لباس پادشاهی هم بپوشد خوار خواهد شد کسی که نیست در عالم گدای ریزه خوار تو ترا دشمن میان نیزه های تیز، گیر انداخت که دیگر ذوالجناح تو نمی آمد به کار تو همان وقتی که بر نیزه شکسته تکیه می دادی نشسته بوده شمر و خنجرش در انتظار تو لگد خوردی و پهلویت شکسته شد ته گودال زمینی که زمینت زد شکسته زیر بار تو حرامی تیر و شمشیر و عصا و سنگ و چوبت زد بمیرم لشکری پای پیاده شد سوار تو بجای آه و نفرین، دشمن خود را دعا کردی بجایش مُشت ها خورده دهان پر غبار تو شنیدم تشنه بودی آب را اسراف می کردند خجالت می کشم که آب می نوشم کنار تو به پیش چشم مادر که نگاهش مانده بر چشمت چگونه بسته بر نیزه سرت را نیزه دار تو بیاد خیمه گاهت بین موکب ها پریشانم بیاد غربت زینب ... زمان اضطرار تو