همراه زخمهای تنت گریهام گرفت
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید1.1K
همراه زخمهای تنت گریهام گرفت
از پیرهن نداشتنت گریهام گرفت
با دیدههای سرخِ جگر مثل مادرم
هنگام دست و پا زدنت گریهام گرفت
جایی برای بوسه برادر نیافتم
از نیزههای در بدنت گریهام گرفت
تا دیدم آن سوارۀ ولگرد نیزهدار
بر تن نموده پیرهنت، گریهام گرفت
وقتی شنیدم از پسرت ای امام اشک
یک بوریا شده کفنت گریهام گرفت