هر شب که شریک غربت فانوسم
عبدالرّضا کوهمال جهرمیپسندیدن0
بازدید1
هر شب که شریک غربت فانوسم از داغ تو میچکد گل افسوسم دوبار تو را آه کشیدم از دل یک بار بیا تا نکنی مأیوسم آدینهٔ دیگری به تکرار گذشت من ماندم و این خواب پر از کابوسم تو ساحل سبز، آبی آرامی من قایق گمگشتهٔ اقیانوسم این هفته بیا وگرنه تا جمعهٔ بعد در پیچ و خم غربت خود میپوسم گر دست مرا بگیری ای دست تو سبز از روی ادب پای تو را میبوسم