هر زمان صاحب زمان، دست دعایش شد بلند
محمد جواد شیرازیپسندیدن0
بازدید4
هر زمان صاحب زمان، دست دعایش شد بلند بخت ما بیچارگانِ بینوایش شد بلند شد سحر، بارِ گناهانِ عزاداران سبک در قنوتش تا نوای ربنایش شد بلند پیرمردِ مجلس ما تا که اسمش را شنید با تنِ رنجور خود فوراً به پایش شد بلند بندگی و زندگیام رونق و برکت گرفت از دهانم تا که نام دلربایش شد بلند هیئت ما زیر و رو شد، حال مجلس شد عوض هر زمان در روضه، عطرِ جانفزایش شد بلند ذکر ما با حضرت صاحب زمان شد یاحسین تا که بیرق بر در بیتُ العزایش شد بلند نوکری که سر فرود آورد در پای علم نزد زهرا مادرش، قدر و بهایش شد بلند راه قرب حق تعالی در حرم کوتاه شد قدر زائر در مسیر کربلایش شد بلند بین روضه سوخت رهبر تا شهادت را گرفت اینچنین آوازهاش جانم فدایش، شد بلند بود زینب در پی کهنه لباس دلبرش دید با نیزه، لباس نخنمایش شد بلند وای از رویِ ورم کرده، رخ نیلی شده بشکند دستی که روی بچه هایش شد بلند یاد لبهای علی اصغر، رباب از حال رفت دید تا بر نیزهای رأس جدایش شد بلند