هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقین
مجتبی صمدی شهابپسندیدن0
بازدید9
هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقین سرخودرابه بر فاطمه آرد پایین می شود کام و لبش از نم کوثرشیرین راه دوری نروم مثل خود ام بنین که همه زندگی اش وقف گل یاس شده مادرشخصیت حضرت عباس شده سحر چارم شعبان خدا غوغا شد به روی ام بنین باب عنایت وا شد لوح فرخندهء او بار دگرامضا شد همسرشیرخدا مادر یک دریا شد که نداریم به زیبایی او در دنیا پشت این لطف خدای بوده دعای زهرا بسکه زیباست دهان ها همگی وا مانده حضرت فاطمه او را پسر خود خوانده نامعباس به تاریخ، بدن لرزانده زهرهء لشکریان را همگی ترکانده چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن است مثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است آمد و آمدنش خیر مداوم آورد رب، وزیری ز پس والی و حاکم آورد باب حاجات خدا ،بهر عوالم آورد قمری بر شجر طیب هاشم آورد گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیان ولی عباس مه هاشمیان شد زمیان نقل زیبایی او هست رمانی ممتد که به سختی به سر و عقل بشر می گنجد گرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد ادب اوست که بر هر صفتش می چربد با ادب بود و ادب برد به بالا او را پیش مولاش زمین زد همه جا زانو را تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود سیدی سیدی آوای لب و نایش بود سایهء زینبیون با قد رعنایش بود ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوخت تب که میکردحسین کل وجودش میسوخت گرچه بابایش علی بود و آقا زاده ارتقا یافت به بالا نه سخیف و ساده در ره عشق گذر کرد ز پیچ جاده به امان نامه ی دشمن ره او افتاده دل ولی سمت امان نامه تزویر نداد داد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد سپه کوفه و شام از نظرش رم میکرد ضربه هایش کمر لشکریان خم میکرد نعره اش زلزله ها در همه عالم ميكرد بودنش دلهرهء اهل حرم کم میکرد رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کرد راه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد بعدعباس حرم را همگی آزردند مشک اورا که زدند آبرویش را بردند رفت تا آب بیارد دل او پژمردند کودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند داد اطفال همین بود فقط وای عمو ناخوش احوال همین بود فقط وای عمو