هرچه خدا دعای مرا مستجاب کرد
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید1K
هرچه خدا دعای مرا مستجاب کرد
خصم خدا امید دلم را خراب کرد
در حدّ یک نماز به من مهلتی نداد
سجّاده و نماز شبم را مُجاب کرد
عمّامه و عبای مرا از سرم کشید
دست مرا شبیه علی در طناب کرد
ابن ربیعِ بَد دهن از من حیا نکرد
با جملهای سخیف به رویم عتاب کرد
گویا که در کِشاکِش بی حرمتی به من
گاهی حریمِ مادر من را خطاب کرد
پایم برهنه بود و سرم بی عمامه، لیک
حرمت شکست و بی گنهی را عقاب کرد
شیخ الائمه را به اهانت کشید و بُرد
مثل سه ساله، عمه، مرا هم عذاب کرد
گفتم به آن سواره، میآیم، مرا مَکِش
هربار با کنایه، مرا بَد جواب کرد
همواره ذکر زینبِ مظلومه داشتم
آن بانویی که کوفه و شام انقلاب کرد
دیدم به دست دشمن خود تازیانه را
غمهای اهلبیت دلم را کباب کرد
سیلی کجا و دختر خورشید کاروان
دشمن به خنده جور و جفا بی حساب کرد
گودال را به یاد خود آوردم ای حسین
دشمن کجا محاسن من را خضاب کرد
هربار قصد جان مرا کرد نانجیب
جدّم رسید و نقشۀ او را بر آب کرد
غیر از خدا شکایت خود را کجا برم
با زهر کینه در شب قتلم شتاب کرد