هجران بهانهایست برای وصالها
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید4.5K
هجران بهانهایست برای وصالها بهتر شدهست از برکات تو حالها از یاد رفته است جراحات بالها با عمه راحت است تمام خیالها عمه نگو که فاطمهی کربلا بگو عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو بابا سلام عمه رسیده بلند شو باری پیمبرانه کشیده بلند شو به احترام قد خمیده بلند شو با گردن بریده بریده بلند شو عمه اگر شکسته شده قد کمان شده چون میهمان مجلس نامحرمان شده دائم پی گذشتنِ از جان خویش بود مأمور حفظ جان امامان خویش بود زینب و لیک حیدر میدان خویش بود گرم طواف قاری قرآن خویش بود | صد کربلا پس از تو بلا دیدهایم ما صد فاجعه به شام بلا دیدهایم ما با آه خویش کربوبلا را مهار کرد خیلی برای پرچم اسلام کار کرد ما را خودش به ناقهی عریان سوار کرد باید به عمه هر دو جهان افتخار کرد عمه چه عمهای همه مدیون عمهایم ما زندهایم اگر، همه ممنون عمهایم سخت است وقت بال زدن پر نداشتن خواهر شدن به شرط برادر نداشتن حیدر شدن به قیمت لشگر نداشتن کوچه به کوچه رفتن و معجر نداشتن کوفه برای او تبوتابی درست کرد با آستین پاره حجابی درست کرد وقتی که نیزه در گلویت کرد وای وای با پای خویش پشتو رویت کرد وای وای با خاک گرم رو به رویت کرد وای وای از پشت، پنجه بین مویت کرد وای وای آن لحظهای که دور و بر تو سپاه بود چشمت درست رو به روی خیمهگاه بود خیلی دلت شکست علی اکبرت که رفت خیلی دلم شکست علی اصغرت که رفت نزدیک بود عمه بمیرد سرت که رفت انگشت تو بریده شد انگشترت که رفت با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند ای وای از اسیر شدن کو به کو شدن از خجلت و غریب شدن سرخ رو شدن با مردم محله چنین رو به رو شدن این است آخر عاقبت بی عمو شدن دلواپسیِ دختر زهرا ز حد گذشت خیلی به عمهام سر بازار بد گذشت پس دادهاند پیرهن پاره پاره را رخت مرا لباس تو را گاهواره را آورده است عمه سر شیرخواره را گوشش نکرده است کسی گوشواره را ما از غم فراق گرفتارتر شدیم وقتی رقیه رفت عزادارتر شدیم علی اکبر لطیفیان