نیمه شب تابوت را برداشتند
علی انسانیپسندیدن0
بازدید14
نیمه شب تابوت را برداشتند بار غم بر شانه ها بگذاشتند هفت تن , دنبال یک پیکر , روان وز پی آن هفت تن , هفت آسمان این طرف , خیل رُسُل دنبال او آن طرف احمد به استقبال او ظاهراً تشییع یک پیکر ولی باطناً تشییع زهرا و علی امشب ای مَه , مهر ورز و خوش بتاب تا ببیند پیش پایش آفتاب دو عزیز فاطمه همراهشان مشعل سوزان شان از آهشان ابرها گریند بر حال علی می رود در خاک آمال علی چشم , نور از دست داده , پا , رمق اشک , بر مهتاب رویش , چون شفق دل , همه فریاد و لب , خاموش داشت مُردهای تابوت , روی دوش داشت آه سرد و بغض پنهان در گلوی بود با آن عدّه , گرم گفت و گوی آه آه ای همرهان , آهسته تر می برید اسرار را , سر بسته تر این تنِ آزرده باشد جان من جان فدایش , او شده قربان من همرهان , این لیله ی قدر من است من هلال از داغ و این بدر من است اشک من زین گل , شده گلفام تر هستی ام را می برید , آرام تر وسعت اشکم به چشم ابر نیست چاره ای غیر از نماز صبر نیست چشم من از چرخ , پُر کوکب ترست بعد از امشب روزم از شب , شب ترست زین گل من باغ رضوان نفحه داشت مصحف من بود و هجده صفحه داشت مرهمی خرج دل چاکم کنید همرهان , همراه او خاکم کنید