نگاه و آه چه در هم شدند پشت سرت
حسین ایزدیپسندیدن0
بازدید1K
نگاه و آه چه در هم شدند پشت سرت
امیدهای دلم کم شدند پشت سرت
خبر ز رفتن تو بین خیمه تا پیچید
ز غصه، قامت و قد، خم شدند پشت سرت
تو رفتی و دل اهل حرم به همراهت
و چشمها همه زمزم شدند پشت سرت
«أنا علیٌ» تو تا به گوش کوفه رسید
یکییکی همه ملجم شدند پشت سرت
همه برای تو خیراتِ نیزه میکردند
همه برای تو حاتم شدند پشت سرت
عجب رقابت سختی برای کشتن توست
رقیب سکه و درهم شدند پشت سرت
کسی حریف تو از پیش رو نمیگردید
عمود و نیزه که با هم شدند پشت سرت
کنار پیکر تو نالۀ غریبی گفت
امیدهای دلم کم شدند پشت سرت