نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
سید حمیدرضا برقعیپسندیدن0
بازدید89
نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من که می آمد صدای نالههای پنج تن از من از آن جایی که وابسته است جان من به جان تو جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت پس از تو رخت بربسته است شوق زیستن از من غریبم آن چنان در سرزمین مادری بی تو که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من "ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق" کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من از آن بتخانهها چیزی نماند آن جا که برمی خاست طنین تیشهی پیغمبران بت شکن از من منم حُسنِ ختام باشکوهِ داستان تو پس از این اُسوه می سازند اساطیر کهن از من