نقش بر خاکم ولی این خاک خاکی دیگر است
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید55
نقش بر خاکم ولی این خاک خاکی دیگر است ریگ نَه گلبرگِ یاسِ نیلیِ پیغمبر است قطرهیِ اشکِ ولا در کربلا حس میکنم در فراتم یا نمِ ساقیِ حوضِ کوثر است بویِ خاک از فرشِ زیرِ صورتم آید ولی .... عطرِ یاس آمد مگر این قدکمانی مادر است ؟! قدکمانی دست بر پهلو پذیرایم شده مادرم زهراست پس أَدرک أخا زیباتر است دستِ زخمی پیکرِ بیدست را تیمار کرد چشمِ خونین شاهدِ کمسوییِ چشمِ تر است جایِ دستِ کیست این؟! چادر چرا خاکی شده؟! قابِ تار و ارغوانی آشنایِ حیدر است دیدهام خون بود و شد از دیدنش دلخون حسین دردِ خود از یاد بردم دردِ مادر بدتر است من همینجا پیشِ مادر میروم از دستِ تو مرگِ ساقی بر رویِ دامانِ کوثر بهتر است گفت این عاشق از عبّاس و عزایِ یاس در .... علقمه تکمیل شد مهمانِ هیأت دلبر است