نسیم تلخ پر از انکسار میآید
حسین ایزدیپسندیدن0
بازدید1K
نسیم تلخ پر از انکسار میآید
و ذوالجناح دگر بی سوار میآید
به باد رفته گمانم تمام هستی او
به سمت خیمه چه بی اختیار میآید
تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده
که ناله میزند و بی قرار میآید
فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر
صدای نالهای از مستجار میآید
زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود
غروب با قد خم هم کنار میآید
میان خیمه آتش گرفته غیر از غم
سراغ اهل حرم اضطرار میآید
غروب با خودش انگار غربت آورده
ز سمت خیمه صدای فرار میآید
یکی دوید، گمان میکنم سر آورده
چقدر با عجله، از شکار میآید؟
تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود
از این به بعد چه بر روزگار میآید؟