نبود غیر خدا در دل خداجویش
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید500+
نبود غیر خدا در دل خداجویش نگفت جز سخن حق لسان حق گویش به ذوالفقار دو دم هیچ احتیاج نداشت هلاک "اسکتوا"یش دشمنان ترسویش اگر چه بود معطر به عطر کوثر، لیک حرام شد به حرامی شنفتن بویش دعاش جعفرطیار کرده هرکس که غلام خانهی عبدالله ست و بانویش به خاکبوسی این در، ندیم سرور شد زبان نوکریاش شد زبان اردویش ارادت کم من در نگاه او کم نیست زیاد بار مرا می کشد ترازویش تمام عمر ز داغش زدم به سینهی خود سیاه کرده تنم را سپیدی مویش میان روضهی او، مو سپید خواهم کرد قسم به روی کبودش؛ قسم به گیسویش فدای صحن حیاطش که شد حسینیهاش و میزند خود جبریل آب و جارویش بساط روضهی زینب شبی نشد تعطیل مرا کشد به تلاطم همان تکاپویش بلای جانِ ولی را به جان خود بخرد کسی که حضرت صدیقه است الگویش شبیه مادر پهلو شکستهاش بشود همین که دست بگیرد به روی پهلویش گرفت تا پر چادر به پای او، افتاد نمانده بود عقیله رمق به زانویش شبیه بود به حیدر؛ شبیهتر هم شد همین که سنگ رسید و شکست ابرویش چه گریه دار! که یک سال و نیم میگذرد هنوز رد طناب است روی بازویش سراغ زینتیاش را کسی گرفت اگر بگو که دست زن خولی است النگویش منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک