نام مرا در دفتر عشاق بنویسید
جابر عابدیپسندیدن0
بازدید31
نام مرا در دفتر عشاق بنویسید دلداده ی معشوق این آفاق بنویسید دیوانه و دلبسته و مشتاق بنویسید یک مستحق بخشش و انفاق بنویسید شوق هوای کاظمین افتاده در جانم عبدالجوادم نوکر فرزند سلطانم دل از ترنمهای باران در طرب افتاد در چشمهی انوار سرشار رجب افتاد مستانه در شور وصال و تاب و تب افتاد یوسف رسید و قلب ما هم در طلب افتاد یار آمد و امشب برای ما غرور آورد عشق جواد بن الرضا ما را به شور آورد پیچیده در صحن زمین عطر مسیحایی می بارد از ابر کرم الطاف زهرایی امشب به اوجش می رسد معنای زیبایی از راه میآید شرافت بخش آقایی آقای ما دردانهی شاه خراسان است محو نگینش تا ابد صدها سلیمان است بدر المنیر آمد رجب را نور باران کرد اسرار این ماه مبارک را نمایان کرد هفت آسمان را با طلوع خود چراغان کرد امشب فرشته نه فلک را ریسه بندان کرد باید که در دست پدر او را قمر نامید میلاد او را می شود روز پسر نامید آورده میلادش برای ما طراوت را تفسیر کرده با کراماتش سخاوت را دیدیم در نام دلارایش حلاوت را تشریح کرده با مرام خود مروت را یک ذره از الطاف او شد اعتبار ما نذر جواد بن الرضا دار و ندار ما عشق ابوجعفر گرفته باز خوابم را پر کرده با بذر محبت آسیابم را شیرین تر از شهد عسل کرده شرابم را تسلیم لطفش کرده حق انتخابم را این عشق بازی می شود معیار ایمانم مست علیّ اکبر سلطان ایرانم دست رئوفی دستبوس و خانه زادم کرد غمگینی ام را با نگاهی برد و شادم کرد گفتم مریدم راهی باب المرادم کرد خاک قدمهای گل زهرا جوادم کرد جانم که بی اندازه رخسارش نمک دارد با حیدر و احمد صفات مشترک دارد با برکتش ابن الرضا آمد، سرآمد شد دست سخاوتمند لطف و جود بی حد شد حیدر شد و زهرا شد آخر هم محمد شد هو هو کنان روی لبم این ذکر ممتد شد ای حضرت جود و سخا ادرکنی ادرکنی یابن علی المرتضی ادرکنی ادرکنی آیینه از نقش و نگارش می کند حیرت هیبت از این شأن و وقارش می کند حیرت از بذل و جود بی شمارش می کند حیرت علم نسب هم از تبارش می کند حیرت انگار سر تا پا محمد آمده دنیا جمع جمیع حُسن احمد آمده دنیا دل می برد از حضرت معصومه لبخندش بوسیده بابا صورت چون ماه دلبندش لب باز کرده در فضیلت های فرزندش فرمود دیگر نیست در برکت همانندش آرامش قلب رضا و جان مادر شد مانند زهرا بوی یاس آورد و کوثر شد کوثر رسید و باز هم دشمن مکدر شد این بار سهم یاوه گویان هم مقرر شد او برکت آورد و حسودش خار و ابتر شد ذکر لب شمس الشموس الله اکبر شد الله اکبر بر جمال بی مثال او بر صولت و بر هیبت حیدر خصال او دردانهی شاه خراسان است این آقا بر درد مخلوقات درمان است این آقا زیباترین مفهوم انسان است این آقا یاسین و نور و شمس و فرقان است این آقا ذکر جواد بن الرضا مشگل گشایم شد حرزش همیشه ضامن دفع بلایم شد مغلوب علم کودکی اش ابن اکثم ها در حیرت از حسن خدادادی اش آدم ها کاسه به دست خانه اش پیوسته حاتم ها زندانی بند نگاهش غصه و غم ها نوکر ز دستش دم به دم پیمانه می نوشد خمّ غدیر از ساغرش مستانه می جوشد یک عمر پای سفره، مهمان جوادم من محتاج آب و نان و احسان جوادم من سرمایه دارم از گدایان جوادم من الحمدالله از محبان جوادم من جان مرا پروانهی ابن الرضا کردند قلب مرا با عشق آقا کیمیا کردند