میکشم آه ولی هیچ کسی یارم نیست
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید35
میکشم آه ولی هیچ کسی یارم نیست بعدِ زهرا اَحدی نیست طرفدارم نیست پیکری نیست خدایا غیرِ وزنِ تابوت .... بار دیگر به رویِ شانهیِ غمبارم نیست بسترِ خونیِ تو جمع شد امّا زهرا میشود گفت مگر؟! که در و دیوارم نیست خانهیِ حیدرِ کرّار سراسر روضهست فکر کن در همهِاش سوخته مسمارم نیست اشکِ من میچکد و آه کشیدم امّا آنکه در رنج شود مرهم و غمخوارم نیست همه دیدند امیرِ تو زمینگیر شده علم افتاد زمین آه علمدارم نیست ورمِ بازویِ تو دیدم و خواندم روضه خواندم از علقمه که بازویِ سالارم نیست به سرش خورده عمودی و به چشمش تیر است وای بر اهلِ حرم او سرِ بازارم نیست بر سرِ قیمتِ دردانهیِ ما چانه زدند ندبهخوان آه بکش آه که دلدارم نیست