میچکد از دیدهیِ ایل و تبارت... جامعه
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید17
میچکد از دیدهیِ ایل و تبارت... جامعه آسمان از زائران شد با زیارت... جامعه افتخارِ دینی و شد افتخارت... جامعه در زیارتنامهیِ تو هر عبارت... جامعه معدنُالرّحمه تویی... دروازهیِ ایمان تویی مؤمنون و ذاریات و نور و اَلرّحمان تویی رهبرِ دینی و مِصباح هدایت میشوی هر قیامی میکنی شرحِ قیامت میشوی راه و رسمِ پاکی و مَردی و وحدت میشوی خرجِ توحید و ولایت از ولادت میشوی اهلِ ذکری و شدی گنجینهیِ علمِ خدا بر مشامم میرسانی عطر و بویِ کربلا اختیارِ آب و خاک و باد و آتش با شما شیعه میبالد که میباشد صراطش با شما چه در این دنیا چه در عقبی نجاتش با شما گریه کارِ نوکر و برگِ براتش با شما من که میدانم دلم را سامرایی میکنی اربعین این نوکرت را کربلایی میکنی سامرایی میشوم تو میبریاَم زیرِ دِیْن من غدیریاَم منم مستِ خُمِ شاهِ حُنین تا نَفَس دارم بده رخصت به من با شور و شین دَم بگیرم هر مُحرّم در حرم جانم حسین من گدای سامرایم بیقرارِ حیدرم این مُحرّم در حرم چشم انتظارِ دلبرم