میپرد یاکریم در طلبِ حرمِ این کریمه تا افلاک
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید60
میپرد یاکریم در طلبِ حرمِ این کریمه تا افلاک میکند با ستاره نورافشان خالق امشب هم آسمان هم خاک میوزد از حجاز تا ایران خُنَکایِ نسیمِ رحمت و نور میرسد بویِ نابِ فاطمیون هم بر این قلبِ عاشقان هم خاک میگذارد قدومِ خود را در بیتِ بابُالمرادِ وَالحاجات میکشد پردهیِ حجاب و عفاف هم به رویِ فرشتگان هم خاک مینهد گامِ خود به دیدهیِ عشق تا شود مثلِ فاطمه سرمشق میشود حمد و شکر در سجده همدمِ پاکِ قدسیان هم خاک وَ در این خانه مریم و هاجر هر دو حکمِ ندیمه میگیرند صد چو عیسی و موسِیِ عمران جیره از این کریمه میگیرند حسنِ ابنِ علی کریم شد و حق صدا زد کریمه معصومه خارج از وَهم فهمِ حق امّا شده اینجا فهیمه معصومه فاطمه فاضله معلّمه و بدلِ بیبدیلِ ذاتِ بتول طاهره انسیه نفیسه شفیع مثلِ زینب حلیمه معصومه او ملیکه دلِ رضا مُلک است جیرهخوارش مَلک فَلک فُلک است گفته بابا فدایِ تو گردم بس که هستی علیمه معصومه بانوانِ بهشت خادمهات حرمت صحنِ مادرِ سادات پدرم نوکرِ شما مادر با اجازه ندیمه معصومه همدم و مونسِ دلِ سلطان بانویِ آسمانیِ ایران از تو تنها اشارهای از ما دادنِ زندگی و هست و جان ای پلِ دیدنِ گلِ زهرا معبرِ وصلِ جمکرانیها بارها من سلام دادم از حرمِ تو به محضرِ آقا سه در از هشت بابِ جنّت را وا نمودند از قمَت بانو متوسّل به تو امامِ رئوف خواهرِ خوبِ دلبرِ آقا میزبانِ تو وُ برادرِ تو وطنم بود و نمرهاش شد بیست هدیه داد آسمان به این وادی حکمِ تجهیزِ لشکرِ آقا ریخت از بامِ شهر بر سرِ تو شاخهیِ گل نَه چوب و سنگ و کلوخ زینبِ پنجمین تن از نسلِ عشقِ عطشان و بیسرِ آقا قم نشد شام و کوفهیِ دگری سرِ یارت نرفته بر سرِ نِی سوختی گر چه از فراق ولی حرفِ معجر نبود و طعنه وُ مِی گر چه پروندهام سیاه ولی چشم دارم به دستِ لطفِ شما همهیِ دلخوشیِ این عاشق روزِ محشر تو وُ حسین وُ رضا