میرود جان ز تنم با نفس آخر تو
محمد حسین رحیمیانپسندیدن0
بازدید24
میرود جان ز تنم با نفس آخر تو کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو خیز و بنگر که عدو از غم من میخندد شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟ دیدن تو سرپا معجزهای میخواهد وای من آب گذشته است دگر از سر تو باورم نیست! ببینم تو همان عباسی؟ ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو تویی و شرم رباب و علی اصغر من منم و خجلت از روی تو و مادر تو شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی بی حساب است و عدد جایزههای سر تو راستی زائر زهرا شدنت باد قبول باورت گشت بود مادر من مادر تو یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام با رقیه که عمو هست کجا معجر تو؟؟!