میرسد باز به گوش دل ما این آواز
محمدجواد غفورزاده (شفق)پسندیدن0
بازدید77
میرسد باز به گوش دل ما این آواز چه نشستید که درهای عنایت شد باز جاری از طور ولایت شده سرچشمهی نور چشم دل خیره شد از دیدن این چشمانداز تا که از چرخ چهارم شنود «روحالله» سخنی روحافزا، زان دولب روحنواز گفت «یا محسن» و از وجه «حسن» پرده گرفت زهره گردید همآغوش جگر گوشهی ناز به صفای قدمش ماه خدا گشت دو نیم؟ یا نبی آمد و شقالقمر است این اعجاز؟ مکّه در زمزمهی آیهی «فَاخلَع نَعلَیک» وادی قدس شد از جلوهی خورشید حجاز ای که از طلعت تو صبح سعادت سر زد ای حقیقت که بود تحت شعاع تو مَجاز به خدا آینهی حُسنِ رسول اللهی ای ظهور ازلی، ای ابدیّت پرواز به جمال ملکوتی تو هرکس نِگَریست آفرین خواند بر آن صورت و صورتپرداز جز تو، ای سیّد و سالارِ جوانان بهشت در سراپردهی عصمت که شود محرم راز؟ کَرَمت نامتناهی بُوَد، ای چشمهی فیض تو سراپا همه نازی، دگران دست نیاز از همان روز که شد شاهدِ محراب، علی رهبری یافت به بالای بلندِ تو طراز همهی سعی تو آن بود که کوتاه شود دست نامحرم از این مکتب محرومنواز آه و افسوس که همراه سپاه تو نبود یک وفاپیشه و یک جانبهکف و یک سرباز اُمّت از دایرهی عشق تو بیرون رفتند ای وجود تو به تشریف امامت ممتاز عرقِ شرم به پیشانیِ سجاده نشست چون عدو کرد به تاراج حرم دست دراز مصلحت بود که کارِ تو به صلح انجامد راز هر مصلحتی را نتوان کرد ابراز ارزش صلح تو را گر نشناسند، چه باک خلق در شیب نشیباند و تو در اوج فراز غربت قبر تو تصویرگرِ صبر تو شد ای که هم جان مناجاتی و هم روح نماز تا مگر باز کند عقدهی دل را به «بقیع» هر گفتار غمی، سوی تو میآید باز شب که تاریک شود صحن و سرای تو، بُوَد عوض شمع دل فاطمه در سوز و گداز آرزوی «شفق» این است که گاهی او را به طواف حرم پاک تو بخشند جواز