میان حجرهی خود زار ومضطر افتاده
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید1.1K
میان حجرهی خود زار ومضطر افتاده دوباره همسری از ظلم همسر افتاده تمام حجره پر از لختههای خون شده است اگرچه پا شده امّا مکرر افتاده کنیزها همه مشغول رقص و هلهلهاند جوان بیرمقی در برابر افتاده بس است طشت نکوبید فاطمه اینجاست کنارجسم پسر باز مادر افتاده شبیه جّد غریبش سرش شکسته شده بروی پلّه گمانم که با سر افتاده غریب طوس کجایی که پارهی جگرت بروی بام غریبانه پرپر افتاده هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت به پیکرش پروبال کبوتر افتاده هزار شکر سرش روی نیزه بند نشد کسی نگفته تنش بین لشگر افتاده کسی نگفت زن و بچهاش اسیر شدند کسی نگفت گلویش به خنجر افتاده فدای تشنهلبی که لبش ترک میخورد و در کنار تنش خواهرش کتک میخورد