مولای من سلام خدا هدیه محضرت
کمیل کاشانیپسندیدن0
بازدید5
مولای من سلام خدا هدیه محضرت گلبوسهی ملايکة الله بر درت یا صادق الائمه که قرآن ناطقی عالم فدای آن نفس روح پرورت تا از تو کسب فیض کنند ای شکوه علم زانو زنند خیل ملک پای منبرت بر کرسی خطابه لبت چون که باز شد باغ بهشت مصطفوی شد معطرت از تو گرفت درس بصیرت ابوبصیر صدها ذراره کاتب و اندیشه گسترت سرچشمهی زلال حقیقت کلام توست شد جرعه نوش، علم و فضیلت ز کوثرت معراج توست علم و در آن سیر نور شد هفت آسمان عالم معنا مسخرت تنها جهاد، عرصه ی شمشیر و تیغ نیست روز ازل جهاد سخن شد مقدّرت در دست تو کتاب خدا بود ذوالفقار فقه و اصول، نیزه و شمشیر دیگرت مدیون توست مکتب شیعه الی الأبد در این جهاد، لطف خدا بود یاورت دشمن که بست دست یداللهی تو را رد شد تمام خاطرهها از برابرت رفتی سرِ برهنه و پای پیاده لیک سیلی نخورد پیش تو در کوچه همسرت در طول عمر، داغ فدک با دل تو بود میزد حدیث حادثه زخم مکررت باشد برای اهل ولا، جلوه ی حضور در گوشهی بقیع، مزار مطهرت گاهی نگاه کن به دل بی قرار من دست «کمیل » دامن تو، جان مادرت