من پای دفاع از حرم یار شکستم
محمد قانعپسندیدن0
بازدید53
من پای دفاع از حرم یار شکستم آخر ز فشار درو دیوار شکستم از میخ در و نعره قنفذ گله دارم از ضربه پر شدت مسمار شکستم فریاد زدم فضه که محسن ز کفم رفت من نقش زمین گشته و با بار شکستم آذر به تنم شعله زد و پیکرم افتاد بی وقفه لگد خوردم و در نار شکستم گفتم که پدر جان تو کجایی که ببینی... ...از کینه ی این قوم غلط کار شکستم هر بار که چشمم به تو افتاد علی جان با دیدن حال تو دگر بار شکستم دیدم که دو چشمت همه شب چشمه اشک است ...از دیدن آن چشم گهر بار شکستم جانم به لب آمد پیِ این قصه غمبار... من در وسط روضه دیوار شکستم...