من وناله وکام عطشان
بحار الاشعارپسندیدن0
بازدید1
من وناله وکام عطشان تو و هلهله با کنیزان نده آب ولی این دلم را بااین کف زدن ها مسوزان آخر تو رامن چه کردم که این شد جوابم من لالهی کوثرم ، که ندادی تو آبم حالا عطش آمد و یاد طفل ربابم امان از لب خشک اصغر مظلوم عالم،غریب رضایم یا مظلوم ومسموم حیدر،جوادم.... اگر چه عطش برد توانم ازاین سم دگرنیمه جانم ولی باز دوباره برای غم مادرم روضه خوانم مادر اگر چه مرا کشته کینه ی همسر از کودکی قاتلم بوده روضه ی آن در گشتی تو از بغض چل بی حیا یاس پرپر امان از دل زار حیدر مظلوم عالم،غریب رضایم یا مظلوم ومسموم حیدر،جوادم... کجایی بیا ای پدر جان که گیری سرم را به دامان ز بعدت چه غم هاکشیدم که مرگم کنون گشته سامان باباببین چون تومن هم غریب جهانم برپشت بام شدرها جسم رفته خزانم چند روزه بال کبوتر شده سایه بانم واویلا،امان از غریبی مظلوم ومسموم حیدر،جوادم... اگر محنت وغم کشیدم ولی بین گل آرمیدم جوان شهیدم ولیکن دگر زخم نیزه ندیدم جانم فدای جوانی که شد اربا اربا آمد کنارش حسین با نگاهی چو دریا گفتا جوابم بده ای علی جان بابا امان از دل زار ارباب ای کشتهی اربا اربا،علی جان... علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://www.beharalashar.ir beharalashar@