من خاکم و باران تویی خاک سیه را میخری
سجاد احمدیانپسندیدن0
بازدید17
من خاکم و باران تویی خاک سیه را میخری سوز عطش های مرا چون خاک صحرا میخری در کفه ی میزان تو هر هیچ قیمت می کند من هیچم و این هیچ بودن را چه زیبا میخری در توشه ی من جز همین اشک غم تو هیچ نیست این قطره آب شور را با نرخ دریا میخری بارم بُود بی طالب و تو میخری بار مرا هرکس که بارش مانده بر دستش تو یکجا میخری هر کس چو من رانده شده از هر در و هر بارگه ای ملجاء مطرود ها او را تو اینجا میخری از بارگاهت میروم مست و خمارم روز بعد شرمندگی های مرا در صبح فردا میخری با رشته ای از موی خود بهر تمام شیعیان شش دنگ فردوس خدا را روز عقبا میخری