من بر این ماه که بر نیزه نشسته، پسرم
جواد حیدریپسندیدن0
بازدید63
من بر این ماه که بر نیزه نشسته، پسرم پاره پاره شده هم چون لب بابا جگرم من جگر پارۀ آن بزم شرابم و الله خیزران رنگ گرفت از لب زخم پدرم این که آتش به سرم ریخته شد دردی نیست عکس رخسارۀ نیلی است در این چشم ترم لرزه بر پیکرش افتاد کنیزش خواندند من خجالت زده از خواهر نیکو سِیَرم خارجی و پسر خارجیان گفت به من آن که با زخم زبان کرده چنین خون جگرم خواهر کوچک من گوشه ی ویران جان داد هر سحر یاد همان غربت وقت سحرم