ملیکهای که سماوات در پناهش بود
حسین علاءالدّینپسندیدن0
بازدید1.1K
ملیکهای که سماوات در پناهش بود
هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود
قیام کرد علیه خزان چو ابر بهار
و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود
چقدر از پی بابا دویده بود آن شب
و دست و پای پر از آبله گواهش بود
در آسمان شب بینهایت غربت
خسوف تعزیه گردان روی ماهش بود
و با ملائکه میخواست بپرد اما
نمیگذاشت نسیمی که سد راهش بود
خرابه محفل پروانه بود وگل آن شب
گلی که دامن پروانه قتلگاهش بود